وال کوهان دار

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

نه با پاهایت...

می خواهم که بازگردی
اما نه با پاهایت
با قلبت

ولی برنگرد
پلها فرو ریخته اند
هم قطارانمان اسیر گشته اند
و کلماتی که در گوش یکدیگر زمزمه کرده بودیم
معنایشان را از دست داده اند
در ما
زن ها و مردانی باقی مانده اند
با گلوله هایی در جیبهایشان
برای یک جنگ تازه

می خواهم که بازگردی
کشته های جنگ را به خاک بسپاری
و از سرنوشت 
که ما را با یکدیگر نمی خواست
انتقام بگیری
مثلا یک روز که به حمام می روی
خونت بر کاشی ها
جاری شود

می خواهم که بازگردی
اما نه با پاهایت

۲۳ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۲۸ ۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
وال کوهان دار

نوشتن از توی خالی

عریان میخواهمت،

 همچون جنگل در نور مهتاب

و همچون جزیره ای تنها

در اقیانوسی بی انتها

عریان می خواهمت

که موهایت

از این شعر بیرون بزند


که تو نور بودی و من تاریکی تمام

 تو آب بودی و من تمام بیابانها

هوا بودی و من غریقی ناامید

بوسه می خواستم

که زندگی کنم

که نفس بکشم


دستهایم که تن تو را جستجو می کردند

خوشبخت ترین جهانگردهایی بودند

که می شناختم


اما تو هیچ وقت نبوده ای

خیال کرده ام که هستی

که خورشیدی و هر روز بر من می تابی

که همچون آسمان 

هر جا بروم جز تو نمی بینم

اما تو

هیچوقت نبوده ای

۲۲ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۴۷ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
وال کوهان دار

ناامیدی

دلگیرم از آدما. خودم خوب کامل نیستم. بد کامل نیستم. یه سیاه و سفید سردرگمم. ولی واقعا من اینقدر آزار نمی دم آدم ها رو. اینقدر که اونا من رو آزار می دن. اینقدر که اونا من رو له میکنن. اینقدر که اونا من رو قضاوت می کنن. شاید چون من محتاجم به محبت و اونا نه. شاید چون من یه نیازمند بدبختم. نا امیدم ازتون آدما از تک تکتون.
۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۱۲ ۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
وال کوهان دار

نمی نویسم چون...

پوشه ی داستان هامو باز می کنم و می بینم که برای ادامه ی هیچکدومشون هیچ ایده ای ندارم. شاید چون خیلی وقته چیزی نخوندم. نوشتن از خوندن و تجربه میاد و تنها تجربه ی من تو این یه ساله باز کردن توییتر و چرند و پرند گفتن بوده. باید از این زندگی توییتری بیام بیرون اگه می خوام چیزی درست حسابی ای بنویسم.

۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۵۳ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
وال کوهان دار