از جنگل کوه های سفید سقوط می کنی
و دریا پایان توست
که آبی سوگند ما بود
برای ماندن 
و ساختن
و غرق شدن
و آخرین نفس
آخرین بوسه

تو مرا می شناسی
که بر گردی زمین قدم می گذاری
و خورشید بر خاطراتت می تابد
بالا می رود
پایین می آید
بالا می رود
پایین می آید
بالا می رود...

حالا از ما پیکر های بی جانی باقی مانده
شناور بر آب های مسموم زندگی
موجوداتی دو چهره
که نیم نگاهی به آسمان
و نیم نگاهی به ماهی ها دارند

آخرین سکانس
شب
خاموش شدن چراغ ها
یکی یکی و بی پایان
تا ابد.
خاموش 
خاموش 
خاموش.