به سمت من نیا

من از جنس حصارم

در رگهایم

خون میدانهای مین جاریست

و شب ها

برای سیم های خاردار عاشقانه می نویسم


به سمت من نیا

در من هر روز

جنگی تازه شروع می شود

و ترسوتر از آنم

که لوله ی تفنگ را به سقف دهانم بچسبانم


به سمت من نیا

من از تو می نوشم

از روحت

تمام که میشوی همچنان به شکار ادامه می دهم

نیاموخته ام که رفتن را دوست بدارم

یا برای پایان ها بخندم

ادامه می دهم


به سمت من نیا

من از جنس حصارم

و در رگهایم

خون میدانهای مین جاریست

 

 

 مهدی یکتا