گفتم که برگردی برایت کشته خواهم شد

برگشتی و جنگ جهانی در سرم رخ داد


گفتم که با چشمان خود شلیک کن حالا

خندیدی و باز انفجاری در دلم رخ داد


گفتم چرا اینقدر دشمن اینقدر دوری

چشمهات آبی بود، آسمانی در فضا رخ داد


گفتم که تسلیمم بکش، شلیک کن، برگرد

زیبا شدی و صلح در دستان تو رخ داد


بوسیدمت، لبهات اما بوی سم می داد

این اتفاق از ابتدا باید که رخ می داد



مهدی یکتا