تو فکر می کردی که  وقتی بری من دست می ندازم به اولین طنابی که دم دستم باشه گره می زنمش واز نزدیکترین جا با ارتفاع بالای دو متر و پنجاه سانت خودم رو حلق آویز می کنم تا به دنیا  بگم که ای وای از عشق تو من مردم.

تو فکر می کردی که من فراموش می کنم که موهات چقد بلند بودن. که اگه کوتاهشون کنی من نمی فهمم و حافظم ضعیفه شایدم آلزایمری چیزی دارم. هی می گفتی قرصاتو خوردی؟ حالت خوبه؟ ازاولش همین اندازه بود دیگه.

تو فکر می کردی وقتی سوار اون سفینه لعنتی بشم دیگه بر نمی گردم. فکر می کردی کدوم آدم عاقلی آخه زمین ول می کنه بره تو اوج تاریکی که دنبال یه جایی مثل زمین بگرده. تو فکر می کردی من از تو خسته شدم که دارم می رم.

تو فکر می کردی من هیچوقت قرار نیست به جایی برسم.که همش همینم. همینی که شعر می نویسه می خوره می خوابه و همش میگه بیا بغلم. تو فکر می کردی وقتی می گم فک کن من غرق شدم بیا بهم تنفس مصنوعی بده منظور بدی دارم!

میدونی تو همیشه درست فکر می کردی. همین بود که به همه گفتم دیگه کسی مثل اون نمیشه. همین بود که خواستم بزارم از زمین برم. برم مریخ اورانوس اصلا مشتری زحل قبرستون. می دونی تو همیشه موهای نازی داشتی که حتی وقتی حق با تو نبود هم حق رو به تو می داد. برای همین می گفتم کوتاهشون نکن اما تو کوتاهشون کردی و حق رو به من دادی. حالا چه انتظاری داشتی که زار نزنم از این کارت. فکر کردی بیای بشینی کنارم بگی مرد که گریه نمی کنه من حالیم میشه؟ گفتم برو برو بزار تو گریه های خودم غرق شم خفه شم بزار بمیرم. بعد اگه دوستم داشتی بیا بهم تنفس مصنوعی بده!

نوشته ی  قدیمی