یک روز برایت نامه ای خواهم نوشت. شاید از دوزخ، شاید هم از تاریکترین جای ممکن بعد از اینکه همه چیز تمام شد. نامه ام را با عبارت سلام عزیزم شروع می کنم. می خواهم بدانی که هنوز عزیزم هستی. عزیز کسی بودن که شاخ دم ندارد. لطفا قیافه ات را اینقدر در هم مچاله نکن. عزیز کسی بودن که انتخاب نیست. شاید شانس باشد اما انتخاب، مطمئنا نیست. در نامه ام از چشم و ابرویت حرف های تکراری زیادی خواهم گفت و از تو خواهم پرسید که چگونه وقتی در باد می دوی دریا به دنبالت موج کشان پرواز می کند؟ از دستهایت می گویم. از این که خالق دستهایت چه موجود شگقت انگیزی است. و برای دهانت کلمه هایی خواهم نوشت که اشک همه را در بیاورد.

یک روز برایت نامه ای خواهم نوشت. می نویسم که حالم خوب است و ملالی هم اگر باشد از دوری توست و بیشتر از اینکه هیچوقت نیافتمت. فرصت نبود خودت هم این ها را بهتر می دانی. زندگی، آن طور که تبلیغ می شود، یک سفر هیجان انگیز نیست. زندگی تلاشی مداوم برای زنده ماندن و رسیدن به آرزوهایی است که به ما تلقین شده است آرزو های  خود ما هستند. دیگر وقتی برای رویاهای عاشقانه و رمانتیک نمی ماند. راستش این کاری است که همه انسان های عاقل انجام می دهند. صبح تا شب می دوند. می دوند تا عادی به نظر برسند.تا یک زندگی عادی،یک خانه ی عادی، یک همسر عادی و بچه های عادی داشته باشند.

یک روز برایت نامه ای خواهم نوشت. نامه ای که احتمالا برایت پست نخواهم کرد. شاید آن را مچاله کنم، آتش بزنم یا میز کارم را با آن پاک کنم. ولی مطمئنا آن را برای تو پست نخواهم کرد. چه فایده دارد که بدانی عاشقت بوده ام؟ خواندن کلمات یک مرد بی جربزه چه فایده ای برایت خواهد داشت؟آن هم یک مرد بی جربزه ی مرده. نه مطمئنا آن را پست نخواهم کرد. تو حالا همسر عادی یک مرد عادی هستی، بچه های عادی داری و خیلی عادی همسرت را "عزیزم" صدا می زنی. همان کلمه ای که آرزوی من بود تا از دهان تو بشنوم. شاید فقط یک بار هم برای باقی عمرم کافی می بود. اما خوب همه ی آدم ها که قرار نیست به آرزو هایشان برسند.

یک روز برایت نامه ای خواهم نوشت. شاید از بهشت یا یک جای پر از گل و بته و جوی های نوشیدنی. در نامه ام خواهم نوشت که بهشت هیچ ربطی به باغ و گل و بته ندارد. خبری از خوردنی و نوشیدنی های خوشمزه و همسران زیبا روی هم نیست. بهشت در مورد بخشیدن است. بخشیدن خودمان. وقتی که یاد می گیریم تا خودمان را ببخشیم رستگار می شویم. من خودم را بخشیده ام. من خودم را برای بدست نیاوردن تو بخشیده ام. تو چطور،خودت را برای نشنیدن کلمه ی عشق از دهان من می بخشی؟


یک نوشته ی قدیمی